جمعه 30 مهر 1400

تست تست تماس با ما طراحی سایت

دستت را به من بده

اشک رازیست 

لبخند رازیست 

اشک آن شب لبخند عشقم بود

 

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی 

من درد مشترکم مرا فریاد کن

 

درخت با جنگل سخن میگوید 

علف با صحرا 

ستاره با کهکشان 

ومن با تو سخن میگویم 

نامت را به من بگو

دستت را به من بده 

حرفت را به من بگو 

قلبت را به من بده 

 

من ریشه های تورا دریافته ام 

با لبانت برای  همه لب ها سخن گفته ام 

و دستهایت با دستان من آشناست

در خلوت روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان 

ودر گورستان تاریک با تو خوانده ام زیبا ترین سرودها را

زیرا که مردگان این سال عاشقترین زندگان بوده اند 

 

دستت را به من بده 

دستهای توبامن آشناست 

ای دیر یافته با تو سخن میگویم 

بسان ابر که با طوفان 

بسان علف که با صحرا 

بسان باران با دریا

بسان پرنده که با بهار 

بسان درخت که با جنگل سخن میگوید 

زیرا من ریشه های تورا دریافته ام 

زیرا که صدای من با صدای تو آشناست 

.

.

.

.

نظرات ارسال شده

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]

سرگردونی ؟ :)

هر موضوعی که میخواهید رو در این قسمت بنویس مانند : پروفایل , آشپزی و...

اشک ها کلماتی هستند که قلب نمی تواند آنها را بگوید